مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

65

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

را مانند گوى در هوا بگيريد ، به آن كه ابوسفيان سوگند مىخورد ، من هميشه براى شما آرزو مىكردم و شما بايد آن را براى فرزندانتان به ارث بگذاريد » . « 1 » در نقل ديگرى آمده است : « اى گروه بنى اميه ، پس از آن كه خلافت ميان قبايل تيم و عدى قرار گرفت من نيز در آن طمع بستم و سرانجام به شما رسيد . پس ، آن را ميان خود مانند گوى در هوا بگيريد ، به خدا سوگند كه نه بهشتى در كار است و نه جهنمى ! » « 2 » عبدالله علايلى در كتاب « الامام الحسين » خويش مىنويسد : اين سخن ابوسفيان كه مىگويد : « من پيوسته آن را براى شما آرزو مىكردم » ، ما را به اين نكته رهنمون مىكند كه حزب اموى از قبل وجود داشت و زير پوشش خلفا عمل مىكرد و در خفا فعاليت داشت و گرنه به چه دليل وى خلافت را براى امويان آرزو مىكرد ؟ اينان كه در اسلام هيچ سابقه‌اى نداشتند ، تنها افتخارشان به اين بود كه به طور آشكار با خدا و رسول به ضديت بپردازند . « 3 » بدون شك توجّه علايلى به اين نكته كه حزب اموى از پيش وجود داشته بجاست ، ولى پرسش او دربارهء سبب اميد ابوسفيان مبنى بر اينكه « روزى خلافت به بنىاميه برسد » نابجا مىباشد ؛ زيرا غصب خلافت از شايستگان آن و تعيين‌شدگان از جانب رسول خدا و محروم ساختن آنها از منصبى كه حق آنان بود ؛ و قرار گرفتن آن - به تعبير خود ابوسفيان در كم‌ارزش‌ترين قبيله قريش - همان چيزى بود كه امويان را نيز به طمع خلافت انداخت . ابوسفيان خود به صراحت در اين باره مىگويد : « خلافت در تَيْم و عدِى قرار گرفت تا آن كه من نيز در آن طمع بستم » . دليلش هم اين بود كه اموىها خود را از دو خليفه نخست با شرافت‌تر ، پرجمعيّت‌تر و در دانش و مهارت و زيركى برتر مىدانستند ؛ و حال كه امر خلافت چنين بى قدر و شأنش چنين پست شده است ، چرا آنها نبايد در آن طمع بورزند ؟ اموىها با تفكر حزبى ، در ظاهر به اسلام گرويدند و از همان آغاز بخت و اقبال ديگر شاخه‌هاى نفاق و همفكران خود را ، كه دست اندر كار ايجاد مانع بر سر راه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم

--> ( 1 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 351 - 352 . ( 2 ) - الاغانى ، ج 6 ، ص 356 . ( ذكر ابىسفيان و خبره ونسبه ) . ( 3 ) - الامام الحسين عليه السلام ، ص 30 .